این وبلاگ نامی ندارد
parvarsh.loxblog.com.بر سنگ مزارم ننویسید که او تنها بود بنویسید بهترین دوست تنهایی بود
قالب وبلاگ
نويسندگان
چت باکس


 


..❤.....❤.....❤...❤.
.............tanha✿❤
............tanha✿❤
...........tanha✿❤
..........tanha✿❤
.........tanha✿❤
........tanha✿❤
.......tanha✿❤
......tanha✿❤
.....tanha✿❤
....tanha✿❤
...tanha✿❤
..tanha✿❤
...tanha✿❤
.....tanha✿❤
.......tanha✿❤
.........tanha✿❤
...........tanha✿❤
.............tanha✿❤
...............tanha✿❤
..................tanha✿❤
....................tanha✿❤
.......................tanha✿❤
.........................tanha✿❤
............................tanha✿❤
..............................tanha✿❤
................................tanha✿❤
.................................tanha✿❤
.................................tanha✿❤
...............................tanha✿❤
.............................tanha✿❤
..........................tanha✿❤
.......................tanha✿❤
....................tanha✿❤
.................tanha✿❤
.............tanha✿❤
........tanha✿❤
....tanha✿❤
.tanha✿❤
tanha✿❤
...✿❤...................✿❤...✿❤
........✿❤..........✿❤............✿❤
............✿❤..✿❤...................✿❤
...............✿❤.......................✿❤
..............✿❤..✿❤..............✿❤
............✿❤.........✿❤....✿❤
........tanha✿❤
......tanha✿❤
.....tanha✿❤
....tanha✿❤
....tanha✿❤
.....tanha✿❤
.........tanha✿❤
..............tanha✿❤
.....................tanha✿❤
..........................tanha✿❤
............................tanha✿❤
..........................tanha✿❤
.......................tanha✿❤
....................tanha✿❤
.............tanha✿❤
........tanha✿❤
...tanha✿❤
tanha✿❤

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 10:01 ] [ parvarsh ]
همه محصولات اين ليست يا بر اثر يک اشتباه کشف شده اند و يا هدف از ساختن آنها چيزي ديگري بوده است، و حالا که مدت ها از زمان ساختنشان مي گذرد تصور زندگي بدون آنها ممکن نيست!

بستنی چوبی

بستنی چوبی

اختراع بستنی چوبی به سال 1905 بر می گردد. ماجرا از این قرار بود که روزی پسر 11 ساله ای به نام فرانک اپرسون آبمیوه خود را که از پودر میوه و آب درست شده بود، به همراه قاشقی که برای هم زدن آن به کار برده بود در بیرون از خانه جا گذاشت. صبح فردا آبمیوه یخ زده بود و به قاشق چسبیده بود. به این ترتیب اولین بستنی چوبی اختراع شد و فرانک بیست سال بعد این اختراع خود را به ثبت رساند.

Rogaine (دارویی برای رویش مجدد مو) :

Rogaine

مشاهدات دانشمندان نشان می داد که بیماران مبتلا به فشارخون اگر از داروی لونیتن استفاده کنند موهای ضخیم تر و پرپشت تری خواهند داشت و بدین ترتیب این دارو برای درمان ریزش مو و رشد مجدد آن مورد استفاده قرار گرفت.

شیرینی خشک (کوکی) با تکه های شکلات:

شیرینی خشک کوکی

این خوراکی خوشمزه اولین بار در مهمانخانه ای در ماساچوست ساخته شد. ویکفیلد صاحب این مهمانخانه با آرد و تکه های شکلات دسری برای مهمان ها درست کرده بود اما شکلات ها کاملاً حل نشده بودند و چیزی شبیه کوکی هایی که امروز می شناسیم به وجود آورده بودند. البته ناگفته نماند مهمان ها این دسر جدید را پسندیده بودند و از آن تعریف می کردند (حق با آنها بود، نه؟)

مایکرویو:

مایکرویو

در سال 1945 یکی از مهندسان کارخانه ریتون، پرسی اسپنسر، هنگام کار با لامپ های مگنترون (که در سیستم های رادار نظامی به کار می رود) متوجه شد که شکلات داخل جیبش ذوب شده است. اسپنسرکه پرتوهای لامپ مگنترون را عامل ذوب شدن شکلات می دانست تصمیم به اختراع دستگاهی جدید به نام مایکرویو گرفت و بدین ترتیب اولین مایکرویو که 5 فوت ارتفاع داشت (!) به وجود آمد.

آتش بازی:

آتش بازی

می گویند حدود2000 سال پیش یک آشپز چینی اشتباهاً زغال چوب، سولفور و نیترات پتاسیم را با هم ترکیب کرد و در نتیجه چیزی شبیه آنچه امروز به عنوان آتش بازی می شناسیم اتفاق افتاد. ناگفته نماند که همه این مواد امروزه در آشپزخانه ها ی ما پیدا می شود.

صابون عاج (Soap lvory) :

صابون عاج

ماجرا از این قرار بود که یکی از کارکنان کارخانه صابون سازی که محل کار خود را برای صرف نهار ترک می کرد دستگاه صابون سازی را به اشتباه روشن گذاشت غافل از اینکه این اشتباه به یک اختراع جالب منجر خواهد شد. مرد کارگر به کارخانه بازگشت و ترس از توبیخ باعث شد که قضیه را از دیگران پنهان کند و صابون های به ظاهر خراب را مخفیانه به فروش برساند. اما به زودی مشخص شد که مشتری ها از مصرف این صابون راضی بوده اند و می خواهند دوباره از این صابون ها استفاده کنند. بدین ترتیب کارخانه ساخت صابون های جدید را شروع کرد و ظرف مدت کوتاهی به شهرت جهانی رسید.

خمیر بازی (Doh Play):

خمیر بازی

این ترکیب غیرسمی به دست نمی چسبد و می تواند چندین بار مورد استفاده قرار گیرد. این وسیله بازی در ابتدا ماده ای انعطاف پذیر وبتونه مانند بود و برای پاک کردن آثار زغال سنگ از کاغذدیواری به کار می رفت. پس از جنگ جهانی که گاز طبیعی جای زغال سنگ را گرفته بود و کاغذدیواری های قابل شستشو به بازار آمده بود، کمپانی تولید کننده این ماده که خود را در معرض خطر ورشکستگی می دید به فکر راه چاره افتاد و محصولات خود را به صورت خمیر بازی روانه بازار کرد.

چیپس سیب زمینی:

چیپس سیب زمینی

این محصول پرطرفدار اولین بار توسط آشپزی به نام جورج کروم ساخته شد. یکی از مشتری های رستوران که از سیب زمینی سرخ شده رستوران راضی نبود مرتباً آنها را به آشپزخانه پس می داد و از تردنبودن آنها شکایت می کرد . آشپز رستوران که عصبانی شده بود و دیگرحوصله شنیدن شکایت مشتری را نداشت سیب زمینی ها را به صورت لایه های بسیار نازک خرد کرد، به آنها نمک اضافه کرد و در روغن فرو برد. این چیپس های ترد و خوشمزه به زودی در سراسر آمریکا معروف شدند و طرفداران زیادی پیدا کردند.

قهوه :

قهوه

می گویند چوپانی از اهالی اتیوپی یا حبشه متوجه شده بود که وقتی گوسفندانش از گیاهان قرمز رنگی که در اطرافشان روییده بود تغذیه می کنند، شادتر و سرحال تر از همیشه به نظر می رسند. چوپان بعد از بررسی و امتحان این گیاه آن را به یک پیشوای دینی نشان داد و در نهایت این گیاهان پس از سرخ شدن و جوشیدن به عنوان یک نوشیدنی مورد استفاده قرار گرفتند.


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم خرداد 1391 توسط سامان

محمد حسین کبادی شناگر بزرگ ایرانی که تاکنون بیش از ۸۰۰ کیلومتر از طول خلیج پارس را شنا کرده پیشنهاد دو میلیارد تومانی اماراتی‌ها را رد کرد...

محمد حسین کبادی ادامه داده که اماراتی‌ها برای اینکه من این پروژه را در مرز آن‌ها و به نام جعلی خلیج ع..ر..ب..ی.. انجام دهم دو میلیارد تومان وجه نقد بورسه تحصیلی تا مقطع دکترا در بهترین دانشگاه‌های دنیا و اقامت آمریکا پیشنهاد دادند اما بنده قبول نکردم.

این پروژه با نام پروژه ملی شنای طول خلیج پارس به طول یک‌هزار و ۲۸۰ کیلومتر از ۲۸ آذرماه امسال از جزیره هرمز آغاز شده و مقصد نهایی نیز اروندکنار در استان خوزستان است. شناگر طول خلیج فارس خاطر نشان کرد این پروژه را با شعار خلیج تا ابد فارس و پیام صلح و انسان دوستی مردم ایران انجام می‌دهیم.

محمد حسین کبادی



کبادی با بیان اینکه با طی مسیر ۸۰۰ کیلومتری رکورد جهانی این رشته را جا به جا کرده‌ گفت: هر چند رکورد قبلی مربوط به یک تیم ۵ نفره بوده که ۶۸۰ کیلومتر را طی کرده بودند اما من انفرادی تاکنون ۸۰۰ کیلومتر از خلیج فارس را طی کردم.

کبادی با اشاره به تیم ۲۵ نفره این پروژه گفت در تیم اجرایی روی آب هشت نفر هستیم و هنگام شنا نیز درون محفظه هستم ضمن اینکه روزی ۵ تا ۲۰ کیلومتر نیز شنا می‌کنم...

وی اظهار داشت: تا پایان پروژه ۴۰۰ کیلومتر فاصله داریم و در صورت انتخاب مسیر بهتر، این فاصله کمتر می‌شود و امیدوارم تا پایان سال به مقصد نهایی که اروندکنار استان خوزستان است برسیم. کبادی ادامه داد: دید ما به این پروژه علمی بوده و شرکت‌های مختلفی نیز برای اسپانسری پروژه ملی خلیج پارس پیشنهاد داده بودند

شناگر طول خلیج فارس با قدردانی از مهمان نوازی مردم و مسئولان استان بوشهر گفت در بدو ورود به بوشهر مهمان نوازی بوشهری‌ها ما را غافلگیر کرد و مدیران ورزشی استان بوشهر استقبال خوبی از ما داشتند...


نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم خرداد 1391 توسط سامان
ما همه روزه از پلهایی متفاوت و با آرامش خاطر عبور میکنیم اما همچنان در نقاط مختلف جهان پلهایی هست که عبور از آنها جرات بسیاری میخواهد. در این پست تصاویری از خطرناک ترین پلهای جهان تقدیم شما دوستان عزیز میشود که بیشتر در کشورهایی نظیر هند، مالزی، فیلیپین، پاکستان، نپال، و … وجود دارند.
یک پل می تواند بنا به دلایل مختلفی خطرناک یا ترسناک باشد اعم از اینکه بسیار قدیمی بودن، باریک بودن، ارتفاع بیش از حد از سطح زمین، بر بلندای یک رودخانه خروشان، فرسودگی سطح زیرین که معمولا از چوب است، معلق بودن بوسیله طناب که به مرور زمان سست و پاره می شوند و خیلی از موارد دیگری که تصاویر زیر گویای آن خواهند بود.

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب کنید

پل Carrick در ایرلند شمالی

پل متصل به تونل کوه مون بلان در فرانسه



پل معلق لوبوک در فیلیپین

فارس نویس: پل حسینی در پاکستان

پل پارک ملی تامان نگارا در مالزی

پل های معلق آرنال در جنگل باران کاستاریکا

پل معلق در خلیج دریک در کاستاریکا

پل معلق تنمالا در هند

یکی از پلهای معلق در فیلیپین

پارک طبیعی Valkeala Repovesi در فنلاند

پل معلق گاسا در نپال

پل معلق سیجو در هند

پل معلقی دیگر در هند

پل معلق بوهول در فیلیپین

پل معلق منتهی به یخچال تریفت ساسپنشن در سوئیس

پل کانپوی واک در یک گردشگاه ملی در غنا

پل کاپیلانو ساسپنشن در کانادا

پل کریک روپ در ایرلند شمالی

پل سیکروتاگ در اندونزی

پل ایا ولی وان در ژاپن

پل پونته اوجلا، مکزیک

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 01:24 ] [ parvarsh ]

حقیقت شب قدر

«قدر»در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گیرى است. «تقدیر» نیز به معناى اندازه‏گیرى و تعیین است.اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ویژگى هستى و وجود هر چیز و چگونگى آفرینش آن به عبارت دیگر، اندازه و محدوده وجودى هر چیز، «قدر» نام دارد.
بنابر دیدگاه حكمت الهى، در نظام آفرینش، هر چیزى اندازه‏اى خاص دارد و هیچ چیزى بى‏حساب و كتاب نیست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم ریاضى تنظیم شده، گذشته، حال و آینده آن با هم ارتباط دارند.
استاد مطهرى در تعریف قدر مى‏فرماید: « ... قدر به معناى اندازه و تعیین است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعیت مكانى و زمانى آنها تعیین شده است، مقدور به تقدیر الهى است.»پس در یك كلام، «قدر» به معناى ویژگى‏هاى طبیعى و جسمانى چیزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعیت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبیعى را در برمى‏گیرد.
این معنا از روایات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روایتى از امام رضا علیه السلام پرسیده شد: معناى قدر چیست؟ امام فرمود: «تقدیر الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گیرى هر چیز اعم از طول و عرض آن است.» و در روایت دیگر، این امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چیز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»
در این شب تمام حوادث سال آینده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و دیگران با خبر مى‏گردد. امام باقر علیه السلام مى‏فرماید: «انه ینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنةً سنةً، یؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسیر كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خویش و دیگر مردمان مأمور به دستورهایى مى‏شود.»
بنابراین، معناى تقدیر الهى این است كه در جهان مادى، آفریده‏ها از حیث هستى و آثار و ویژگى‏هایشان محدوده‏اى خاص دارند. این محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرایط آنها هستند و به دلیل اختلاف علل و شرایط، هستى، آثار و ویژگى‏هاى موجودات مادى نیز متفاوت است. هر موجود مادى به وسیله قالب‏هایى از داخل و خارج، اندازه‏گیرى و قالب‏گیرى مى‏شود. این قالب، حدود، یعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعیت مكانى و زمانى و سایر عوارض و ویژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آید. پس معناى تقدیر الهى در موجودات مادى، یعنى هدایت آنها به سوى مسیر هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گردیده است و در آن قالب‏گیرى شده‏اند.
اما تعبیر فلسفى قدر، اصل علیت است. «اصل علیت همان پیوند ضرورى و قطعى حوادث با یكدیگر و این كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعیت ضرورى و قطعى خود و نیز تقدّر و خصوصیات وجودى خود را از امرى یا امورى مقدم بر خود گرفته است.
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 01:21 ] [ parvarsh ]

*تاریخچه شرکت آدیداس*

#آدیداس کیست؟
در سال 1920 آدولف داسلر (Adolf Dassler) جوان بیست ساله آلمانی شروع به ساخت کفشهای ورزشی کرد و سعی کرد که کفشهای زیبا و با کیفیت را تولید کند. پس از استقبال خوب و شناخته شدن محصولات او، آدولف به فکر ثبت شرکت و پیدا کردن نامی برای محصولات خود افتاد. چون خانواده و دوستان او را آدی (Adi) صدا می کردند او از کلمه Adi و سه کلمه از نام خانوادگی خود استفاده کرد، و نام Adidas را برای شرکت و محصولات خود برگزید.
او همچنین برای محصولات خود که در آن زمان فقط کفش های ورزشی بودند، لوگویی را طراحی کرد. شرکت آدیداس و لوگوی آن در سال 1948 به ثبت رسیدند. چندی بعد او به فکر گسترش شرکت خود افتاد و همچنین محصولات خود را فقط به ارایه کفش ورزشی احاطه نکرد. لباسها و گرمکن های ورزشی نیز به محصولات آدیداس اضافه شدند. سپس آدیداس تجهیزات ورزشی مانند توپ و راکت نیز تولید کرد.
با گسترش محصولات آدیداس، آدولف داسلر علامت جدیدی برای شرکت و محصولات خود انتخاب کرد. این علامت از شکل کلی کفش گرفته شده بود. علامت جدید دارای سه نوار – از کوتاه به بلند – بود. چون آدولف نام آدیداس را از کلمه اول نام کوچک و سه کلمه نام بزرگ خود برگزیده بود، پس انتخاب تعداد سه نوار نیز همین ایده را برای او همراه داشت.
آدی داسلر سعی کرد که از طراحان باسلیقه و حرفه ای لباس استفاده کند. کیفیت و زیبایی همیشه شعار او و همکارانش بود.

#علامت طرح 1972#

در سال 1972 آدی و همکارانش به این نتیجه رسیدند که تغییری را در لوگوی آدیداس انجام دهند. چون همان سال مسابقات المپیک در شهر مونیخ برگزار می شد، آنها از المپیک ایده گرفتند. در این لوگوی جدید سه برگ - که نشانه سه قاره شرکت کننده در المپیک بود – در کنار هم قرار گرفتند. سه خط نیز در پایین این برگها عبور می کرد.
یک سال بعد آدیداس علامت خود و آرم سه نوار را ثبت بین المللی کرد. آدولف داسلر در سن 78 سالگی یعنی در سال 1978 درگذشت و سهام این شرکت برای پسر و خانواده اش ماند. اما در سال 1989 خانواده داسلر از شرکت بیرون رفتند و آدیداس به شرکتی سهامی عام تبدیل شد. adidas-Solomon
در سال 1997 آدیداس شرکت SolomonGroup را خرید و با آن شرکت یکی شد. Solomon Group وسایل و تجهیزات اسکی و کوهنوردی تولید می کرد. با خرید این شرکت، نام Adidas به Adidas-Solomon تغییر پیدا کرد
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 01:20 ] [ parvarsh ]

آیا می دانید؟(خنده و شادی)

می دانید چرا ناپلئون همیشه از کمر بند قرمز استفاده میکرده وچه حکمتی در آن است جواب آن فقط یک جمله است : از کمربند قرمز استفاده می کرده تا از افتادن شلوارش جلو گیری کنه

چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبیلیو از سه تا دبیلیو استفاده می کنند:چون کار از محکم کاری عیب نداره

آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعی

چطور می شود که چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند؟ وقتی که هوا آفتابی باشه

اگه سر پرگار گیج بره چی می کشه؟ بیضی

چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا میبرد ؟ چون اگه هر دو تاشو بلند کنه میافته

چرا دود از دودکش بالا می رود ؟چون ظاهرا چاره دیگری نداره

شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیه؟ هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون

فرق باطری با مرد چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مرد هیچ چیز مثبتی نداره

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چیست؟ طلاق

چهطوری زیر دریایی بعضیها رو غرق می کنند؟ یه غواص میره در میزنه

ناف یعنی چه؟ یعنی نمره ی صفری که طبیعت به شکم بی هنر داده

خط وسط قرص برای چیست؟ برای اینکه اگه با آب نرفت پایین با پیچ گوشتی بره پایین

اگه یه نقطه ی آبی روی دیوار دیدید که حرکت می کنه چیه؟ مورچه ای است که شلوار لی پوشیده است

بعضیها رو چطور برای همیشه می شود سر کار گذاشت؟ در دو روی یک کاغذ می نویسیم: لطفاٌ بچرخانید

چرا بعضیها همیشه 18 تایی سینما می روند؟ چون برای زیر18 ممنوع بود

چرا بعضیها با دو دستشان دست می دهند؟ چون فرق دست راست و چپ خودشونو نمی دونند

چرا فیل از سوراخ سوزن رد نمی شه ؟ چون ته دمش "گره" داره

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 01:19 ] [ parvarsh ]
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 01:10 ] [ parvarsh ]


خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس



بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها

چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!


از سخنان ملاصدرای شیرازی


[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:59 ] [ parvarsh ]


كوله‌پشتی‌اش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. نهالی رنجور و كوچك كنار راه ایستاده بود. مسافر با خنده‌ای رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زیر لب گفت: ولی تلخ‌تر آن است كه بروی و بی ‌رهاورد برگردی. كاش می‌دانستی آن‌ چه در جست‌وجوی آنی، همین جاست. مسافر رفت و گفت: یك درخت از راه چه می‌داند، پاهایش در گل است. او هیچ‌گاه لذت جست‌وجو را نخواهد یافت.
و نشنید كه درخت گفت: اما من جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام و سفرم را كسی نخواهد دید. جز آن كه باید. مسافر رفت و كوله‌اش سنگین بود. هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتدای جاده رسید. جاده‌ای كه روزی از آن آغاز كرده بود. درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زیر سایه‌اش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را می‌شناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كوله‌ات چه داری، مرا هم مهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام خالی است و هیچ چیز ندارم. درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری. اما آن روز كه می‌رفتی، در كوله‌ات همه چیز داشتی، غرور كمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات جا برای خدا هست. و قدری از حقیقت را در كوله مسافر ریخت. دست‌های مسافر از اشراق پر شد و چشم‌هایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم و پیدا نكردم و تو نرفته این همه یافتی!

درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم. و نور دیدن خود، دشوارتر از نور دیدن جاده‌هاست


[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:58 ] [ parvarsh ]
 

بسیاری از اوقات ما خودمان استعدادهایمان را می کشیم،
چرا که نمی دانیم با آنها چه کنیم.

.

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:56 ] [ parvarsh ]

بیدار شو. هشیار شو. سر از زانوی غم بردار. حواست را جمع کن. گذشته را رها کن. به آینده فکر نکن. در لحظه حال بمان. زندگی کن.
شاید همین اخیرا درد دل‌شکستگی را تجربه کرده‌ای. شاید داری زخم طرد را تحمل می‌کنی. شاید نمی‌توانی کسی را برای دوست داشتن پیدا کنی. شاید ناامنی‌های گذشته روی روابط امروزت سایه افکنده. شاید طعم محبت حقیقی پدر و مادر را نچشیده‌ای. شاید کسی ترکَت کرده و داری آه می‌کشی. شاید هم جای زخم‌های دوران کودکی‌ات هنوز درد می‌کند. شاید خودت را تنهای تنها احساس می‌کنی.
خبر خوب این است که هیچ‌یک از ما تنها نیستیم. همه ما در شبکه ظریف و نامریی‌ای به هم وصلیم. همه ما دارای درد مشترک هستیم. از آن‌جا که ما انسان هستیم، آسیب‌پذیر و زخم‌پذیر هستیم. از آن‌جا که ما انسان‌ها موجودات اجتماعی هستیم و روابط خانوادگی، شغلی، اجتماعی و... داریم همیشه در معرض خطر طرد شدن از سوی کسی یا گروهی قرار داریم. درحقیقت، درد طرد شدن درد مشترک همه ماست. مهم نحوه پاسخ ما به این درد و شفای این زخم است.
با زندگی آشتی کن
کمتر کسی است که دل‌شکستگی، غم و اندوه ناشی از طرد شدن از سوی دیگران را تجربه نکرده باشد. مواجه شدن با این حقیقت که کسی یا کسانی که فکر می‌کردیم دوستمان دارند یا دوستمان هستند، چنین نیستند، می‌تواند بالقوه خُردکننده باشد. ترک شدن از سوی کسی که قرار بود حامی‌ ما باشد می‌تواند به‌طور بالقوه ویران‌کننده باشد.
با این حال همه اینها جزء واقعیات زندگی است و هرچه زودتر واقعیات را ببینیم و حقیقت را بپذیریم برایمان بهتر است.
حقیقت این است که ما نمی‌توانیم نحوه رفتار دیگران با خودمان را کنترل کنیم. ما نمی‌توانیم دیگران را وادار به دوست داشتن‌مان کنیم. ما نمی‌توانیم از طرد شدن و زخم خوردن در روابطمان اجتناب کنیم، اما می‌توانیم از این جریان، قوی‌تر بیرون بیاییم. می‌توانیم زخم‌مان را پاک کنیم و پیش برویم.
زندگی یعنی همین. اما بعضی‌ها با اولین زخمی که می‌خورند به کلی از پا درمی‌آیند، یا به دورترین نقطه عقب‌نشینی می‌کنند یا خودشان را به کلی بی‌حس می‌کنند تا دیگر دردی را احساس نکنند. آنها از ترس طرد شدن و زخم خوردن، ارتباط برقرار کردن با آدم‌ها را به کلی کنار می‌گذارند. اما این راهش نیست. قهر کردن با زندگی راه چاره نیست. بستن درها به روی خود یا دیگران راه‌حل نیست. شاید مدتی تنهایی تعمدی براي تعمق و تجدیدقوا خوب باشد، اما ادامه آن بیش از مدت زمان لازم، قطعا برایمان خوب نیست. راه شفای عاطفی، آشتی با زندگی است.
در لحظه حال بمان
زندگی یعنی لحظه حال، آشتی با زندگی یعنی ماندن در لحظه حال. طرد شدن و زخم خوردن، بیشتر اوقات باعث ترس می‌شود. ما می‌ترسیم که دوباره طرد شویم. می‌ترسیم دوباره زخم بخوریم. برای همین از آدم‌ها، از روابط و از زندگی فاصله می‌گیریم و این بزرگ‌ترین صدمه زندگی است، نه خودِ زخم، زخم با گذشت زمان خوب می‌شود. اما صدمه دوری از آدم‌ها و دوری از زندگی جبران‌ناپذیر است. این چیزی است که ما را بی‌قدرت می‌کند نه خود زخم. برای همین لازم است که تمام سعی‌مان را بکنیم تا بر ترسمان غلبه کنیم. راه غلبه بر ترس هم زندگی کردن در لحظه حال است. تمام ترس‌های ما مربوط به گذشته و آینده است. خاطره دردهای گذشته و نگرانی از دردهای آینده. در حالی‌که ما روی هیچ‌کدام اینها کنترل نداریم. ما با گذشته کاری نمی‌توانیم بکنیم و در مورد آینده هم هیچ‌کاری نمی‌توانیم بکنیم. چون آینده هنوز وجود ندارد،‌ فقط زمان حال وجود دارد. گذشته و آینده هر چقدر هم بزرگ به‌نظر برسد، بزرگ‌ترین بخش هر روز همیشه زمان حال است.
یاد بگیر که از لحظه استفاده کنی. سعی کن واحه سرسبز بین گذشته و آینده را پیدا کنی. یعنی همان چشمه همیشه‌جوشان زمان حال را. "زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است". در لحظه حال هیچ ترس و نگرانی نیست. فقط باید آن را تشخیص داد.
تمام حواست را جمع کن
تمام دردها موقعی به وجود می‌آید که آینده و گذشته همپوشی می‌کنند و لحظه حال را بیرون می‌رانند. همه ما ابزارهای لازم برای ماندن در لحظه حال و زندگی کردن کامل را داریم. ابزارهای ما حواس خدادادی ما هستند. ابزارهای ما چشم‌ها، گوش‌ها، بینی، پوست، قلب و ذهن ماست. بیشتر ما از این موهبت‌های خدادادی‌ خوب استفاده نمی‌کنیم. ذهن ما دایم در گذشته و آینده پرسه می‌زند و ما را می‌ترساند یا نگران می‌کند. حواس ما بیشتر اوقات کاملا به محیط اطرافمان نیست. در دنیای شتاب‌زده امروزی یاد گرفته‌ایم که از ترس کمبود وقت همیشه چند کار را همزمان انجام دهیم. ما پشت کامپیوتر یا از آن بدتر در حال راه رفتن یا تماشای تلویزیون غذایمان را می‌خوریم و لذت چشیدن طعم واقعی غذا را از دست می‌دهیم. ما مناظر اطرافمان را خوب نمی‌بینیم و در حالی که مدام حرف می‌زنیم یا در افکارمان غوطه‌وریم چیزی در لحظه حال زندگیمان نمی‌بینیم. انگار زندگی به‌‌سرعت از کنارمان رد می‌شود و ما با شتاب‌زدگی‌ها و حواس‌پرتی‌هایمان تمام طعم ناب و حقیقی زندگی را از دست می‌دهیم. ندای دلمان را نمی‌شنویم. راه‌های پیش رویمان را نمی‌بینیم و همین‌طور دور خودمان می‌چرخیم.
این چرخیدن‌ها و دویدن‌ها فقط باعث ادامه درد می‌شود. برای توقف درد و شفای عاطفی باید تمام زندگی‌ات را به حواست بیاوری. حواس تو ابزارهای بزرگ لحظه حال هستند. از آنها برای باز کردن وجودت به روی کل زندگی استفاده کن. لحظه حال مأمن واقعی تو در مقابل ترس‌هایت است. البته لحظه حال بسیار فرّار است و تو باید مرتب تمرین کنی و بودن در لحظه حال را یاد بگیری. از موهبت چشم‌ها، گوش‌ها، بینی و پوستت استفاده کن و با حواسِ جمع زندگی کن. در هر لحظه ببین چه می‌بینی. خوب نگاه کن. آن پروانه سفید روبه‌رویت را ببین. در هر لحظه ببین چه می‌شنوی، خوب بشنو. چشمانت را ببند و صداهای اطرافت را بشنو. با بینی‌ات بوها را استشمام کن. عطر نان گرم، عطر چای تازه‌دم، بوی گل سرخ، همه را استشمام کن، بالا آمدن ماه و غروب خورشید را ببین، ترنم جوی آب را بشنو، اینها غذای روح هستند. اینها دوا و درمان هستند.
از قانون طلایی استفاده کن
زخم طرد باعث می‌شود تا ما احساس بدی پیدا کنیم. باعث می‌شود تا احساس تنهایی و سرما کنیم. ما با احساس بد نمی‌توانیم خوب زندگی کنیم. ما با احساس بد نمی‌توانیم احساس لذت یا قدرت کنیم. برای همین هر طور شده لازم است چیزهایی پیدا کنیم که در ما احساس خوب ایجاد کند. این در روابط ما با دیگران هم بسیار کمک می‌کند.
وقتی کسی ما را طرد می‌کند ما می‌رنجیم و به گوشه‌ای می‌خزیم یا خشمگین می‌شویم و می‌خواهیم تلافی کنیم. هرچند احساسات ما موجه است و ما باید آنها را بپذیریم، اما این راه چاره نیست. ما باید گام دیگری برداریم و از خودمان در برابر احساس بدی که دچارش شده‌ایم محافظت کنیم.
قصه جوجه اردک زشت را همه‌مان شنیده‌ایم، جوجه اردکی که همه اطرافیانش او را زشت و بد می‌دانستند و طرد کردند و آن‌قدر آزارش دادند تا به جای دیگری گریخت و آن‌قدر به جست‌وجو ادامه داد تا خانواده اصلی خودش را که قو بودند، پیدا کرد. خیلی از ما دست‌کم مدتی از زندگیمان همین حس را داشته‌ایم. خیلی از ما خودمان را در خانواده یا محیط زندگیمان غریبه‌ای بیش ندانسته‌ایم. خیلی از ما درد طرد را تجربه کرده‌ایم و خیلی از ما در پی تلافی برآمده‌ایم.
اما قانون طلایی درباره این نیست که مردم چطور با تو رفتار می‌کنند، درباره این است که تو با آنها چطور رفتار می‌کنی. مساله بر سر این نیست که کسی که طردت کرده لیاقت چه رفتاری را دارد، مساله بر سر پیروی کردن از این قانون ساده است که با دیگران همان رفتاری را داشته باش که می‌خواهی با تو داشته باشند.
حقیقت این است که ما نمی‌توانیم رفتار دیگران را کنترل کنیم. ما فقط می‌توانیم اجازه دهیم که دیگران همانی باشند که هستند. اما ما می‌توانیم از قانون طلایی استفاده کنیم و با هر کسی همان‌طوری رفتار کنیم که می‌خواهیم با ما رفتار کند. این باعث می‌شود احساس خوبی نسبت به خودمان پیدا کنیم. هر کاری که احساس خوب در تو ایجاد کند، کاری که گرما یا لذت برایت به ارمغان بیاورد، خوب و نیروبخش است و به شفای زخم کمک می‌کند.
زندگی کن
تو قربانی نیستی. هرچه را که در زندگی‌ات پیش آمده به‌عنوان درس‌های زندگی بپذیر و از این درس‌ها برای بهتر شدن زندگی‌ات استفاده کن. به چیزهایی که زندگی‌ات را بهتر می‌کند فکر کن و بعد حرکت کن.
غصه خوردن بس است. واقعیت متفاوت بودنت را بپذیر. بلند شو، روی پای خودت بایست و زندگی کن. به جای این‌که به کنجی بخزی و درها را ببندی تمام نیرویت را جمع کن به چیزهای خوب زندگی‌ات توجه کن، به مجسم کردن چیزهایی که می‌خواهی ادامه بده و زندگی کن. از این‌که زنده‌ای و بخشی از جهانِ هستی، هستی، خدا را شکر کن، و زندگی کن هر روز بسط پیدا کن و بزرگ شو تا مشکلاتت هم کوچک شوند و زندگی کن. پنهان شدن از ترس زندگی آسان است. شهامت داشته باش و زندگی کن به هرچه که باعث احساس خوب در تو می‌شود متوسل شو و زندگی کن.
بدان که هیچ‌کس جز خودت نمی‌تواند تو را طرد کند. برگرد و خودت را با عشق و محبت در آغوش بگیر و زندگی کن. به خود بیا و زندگی کن .


[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:52 ] [ parvarsh ]
صفحه قبل1...1415161718...25صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوست عزیز ورودتون به این وبلاگ رو خوش آمد میگم و امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون اومده باشه. خواهشا افتخار بدید و به هر کدوم از این موارد که دوست دارید نظر بدید تا از نظراتتون استفاده کنیم. با تشکر ابراهیم
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران