این وبلاگ نامی ندارد
parvarsh.loxblog.com.بر سنگ مزارم ننویسید که او تنها بود بنویسید بهترین دوست تنهایی بود
قالب وبلاگ
نويسندگان
چت باکس


بد شانس ترین نسل تاریخ ایران:


بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود…
بچگیمونم كه دوران جنگ بود…
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید…
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن…
فارغ التحصیل شديم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد…
عاشق شديم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد...
ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد...
ازدواج كرديم تورم كمرمونو شكست و روزگارمون سياه شد...
بارالهـــــا! ديگه حالي واسمون نمونده كه به راه راست هدایت شیم،اگه اصرار داري،خودت راه راست را به سوی ما کج کن

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:47 ] [ parvarsh ]

یکشب خواب دیدم ... درخواب با خدا گفتگویی داشتم :
خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم بله اگروقت داشته باشید ..
خدا لبخند زد .
پرسیدم : چه چیز بیش از همه شما را درمورد انسان متعجب می کند؟
خداپاسخ داد:
این که آنهاازبودن در دوران کودکی ملول هستند وعجله دارند که زودتربزرگ شوند وبعد
حسرت دوران کودکی را می خورند .
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند اما بعدها نمی توانند آن را با هیچ ثروتی به دست آورند.
این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهندمرد وچنان می میرند که گویی هرگز
زنده نبوده اند .
خداوند دستهایم را دردست گرفت ومدتی هردوساکت شدیم
بعدپرسیدم ؟؟
به عنوان خا لق انسانها می خواهید آنها چه درسهایی اززندگی بگیرند؟؟
یادبگیرند که نمی توان دیگران را مجبوربه دوست داشتن خود کرد ا ما می توان محبوب دیگران شد.
یادبگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتردارد بلکه کسی است که نیاز کمتری دار د
یادبگیرندکه ظرف چندثانیه می توانیم زخمی عمیق دردل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم . وسا لها وقت لازم داریم که آن زخم ا لتیام یابد .
با بخشیدن بخشش یادبگیرند
یادبگیرند کسا نی هستند که آنهاراعمیقا دوست دارند . ا ما بلد نیستند احساساتشان را
ابراز کنند .
یاد بگیرند که می شود دونفر به موضوعی واحدنگاه کنند وآن را متفاوت ببینند .
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها ببخشند بلکه خودشان هم باید خود
را ببخشند .....
ویادبگیرند که من همیشه این جا هستم هــــــــمــــــــیــــــشــــــــــــــــــه

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:44 ] [ parvarsh ]
 
 
خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی کوچک...
 

عجیب اینست که تو به این بزرگی، من به این کوچکی را
 

هیچگاه فراموش نمی کنی، اما من به این کوچکی،
 

تو به این بزرگی را گاهی فراموش می کنم...!


[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:42 ] [ parvarsh ]

چه ازدواج کرده باشید، چه نکرده باشید، باید این را بخوانید!

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید.

با به اشتراک گذاشتن این داستان شاید بتوانید زندگی زناشویی خیلی‌ها را نجات دهید!

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:41 ] [ parvarsh ]

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب

نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری.

نخند

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند.

نخند

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده.

نخند

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،


به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که سوارتاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،

نخند

نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،…….خیلی ساده


[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:34 ] [ parvarsh ]

فهرست زیر شامل امپراتوری‌های جهان باستان از سال های پیش از میلاد تا اواخر قرن پنجم میلادی (تا سال ۵۰۰ میلادی) است.

رتبه نام امپراتوری سال وسعت

۱ هخامنشیان :1480پیش از میلاد ۸٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲ دودمان هان ۱۰۰ پیش از میلاد ۶٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳ امپراتوری روم ۱۱۷ بعد از میلاد ۶٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۴ امپراتوری اسکندر ۳۲۳ پیش از میلاد ۵٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۵ سلسله مائوریا (هند) ۲۵۰ پیش از میلاد ۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۶ دودمان جین (چین) ۱۰ بعد از میلاد ۴٬۷ میلیون کیلومتر مربع
۷ دودمان هیونگ ۱۷۶ پیش از میلاد ۴٬۱ میلیون کیلومتر مربع
۸ دودمان هونیک ۴۴۱ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۹ شاهنشاهی هیاطله ۴۹۰ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۰ خاقانات روران ۴۰۵ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۱۱ سلوکیان ۳۰۱ پیش از میلاد ۳٬۹ میلیون کیلومتر مربع
۱۲ شاهنشاهی کوشان ۲۰۰ بعد از میلاد ۳٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۳ ساسانیان ۴۵۰ بعد از میلاد ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع
۱۴ شاهنشاهی گبتا ۴۰۰ بعد از میلاد ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۱۵ دودمان جین غربی (چین) ۳۰۰ بعد از میلاد ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۱۶ امپراتوری ماد ۵۸۵ پیش از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۷ اشکانیان سال ۱ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۸ دودمان کین (چین) ۲۰۶ پیش از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۱۹ امپراتوری بیزانس (روم ) ۴۵۰ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۲۰ دودمان جین شرقی (چین) ۳۴۷ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۲۱ دودمان لیو سونگ (چین) ۴۲۰ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع
۲۲ شاهنشاهی یاوانا (هند) ۱۵۰ پیش از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۳ شاهنشاهی باختری (بلخ) ۱۸۴ پیش از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۴ سلسله ژو جدید (چین) ۳۲۹ بعد از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۲۵ سلسله وی شمالی (چین) ۴۵۰ بعد از میلاد ۲٬۲ میلیون کیلومتر مربع
۲۶ سلسله وی (چین) ۲۶۳ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۷ سلسله کین (چین) ۳۷۶ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۸ امپراتوری روم غربی ۳۹۵ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۲۹ سلسله ژو قدیم (چین) ۳۱۶ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۰ شاهنشاهی ساتاواهانا ۹۰ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع
۳۱ شاهنشاهی هندی-پارتی ۵۰ بعد از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۲ سلسله وو (چین) ۲۲۱ بعد از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۳ شاهنشاهی هندی-سکایی (هند) ۱۰۰ پیش از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۴ دودمان ناندا (هند) ۳۵۰ پیش از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع
۳۵ امپراتوری آشور ۶۷۰ پیش از میلاد ۱٬۴ میلیون کیلومتر مربع
۳۶ دودمان شانگ (چین) ۱۱۲۲ پیش از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۳۷ ژو غربی (چین) ۱۱۲۲ پیش از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۳۸ شاهنشاهی آکسوم (اتیوپی) ۳۵۰ بعد از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع
۳۹ دودمان شونگا (هند) ۱۵۰ پیش از میلاد ۱۰۲ میلیون کیلومتر مربع
۴۰ شاهنشاهی کوشی (حبشی) ۷۰۰ پیش از میلاد ۱٬۲ میلیون کیلومتر مربع



پنج شنبه
[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:31 ] [ parvarsh ]

ساخت اولین پایگاه دائمی بشریت روی کره ماه با چاپ سه بعدی


شاید این خبر که در بالا خواندید شمارا متعجب کند اما این را هم درنظر داشته باشید که

علم دارد پیشرفت میکند ... بله درست است ، داریم پیشرفت میکنیم پس تعجب را کنار گذاشته

و پولهایتان را برای تعویض آدرس منزل خود آماده کنیم .

در چندین پست قبل در مورد چاپ سه بعدی صحبت کردیم ولی این چاپ در حال گسترش است .

و این بار خانه ای را در ماه با چاپ سه بعدی داریم . در ادامه ی مطلب به چگونگی انجام این پروژه میپردازیم.

گفته می شود هزینه و مواد این کار بسته به اندازه بلوک های مورد استفاده متغییر خواهد بود. پرینترهای مورد استفاده هم توسط کمپانی لندنی فاستر و شرکا تهیه خواهند شد.

تقریبا تمام سطح ماه از ماده ای به نام regolith پوشانده شده است. و جالب تر اینکه رگولیت به عنوان یک ماده ساختمانی هم به خوبی قابل استفاده است. این ماده به صورت طبیعی محافظ خوبی در برابر سنگ های آسمانی، تشعشعات گاما و نوسانات دمایی ماه خواهد بود.

علاوه بر این، رگولیت به میزان زیاد در زمین هم یافت می شود. لذا این امکان را به تیم فاستر و شرکا می دهد که قبل از شلیک پرینترهای سه بعدی به سمت ماه، آنها را روی زمین تست کنند. قبل از این یک مدل 1.5 تنی از پایگاه طراحی شده در اندازه کوچک چاپ و اماده شده است.

شیوه کار هم به این صورت است: یک کپسول لوله ای شکل که حاوی پرینتر است بر روی ماه فرود می آید. سپس از یک انتهای کپسول یک گنبد قابل اتساع باز می شود و شکل اولیه پایگاه را ایجاد می کند. آنگاه یک ربات بیدار می شود! و شروع به کار با پرینتر سه بعدی می نماید. پرینتر ریگولیت را به ماده فوم مانندی تبدیل کرده و با آن مواد لازم برای ساخت گنبد را پرینت می کند. به گونه ای که یک لایه محافظ مستحکم روی گنبد ایجاد می شود. نتیجه کار هم یک پایگاه روی ماه است که آمادگی سکونت انسان ها را دارد.

تصاویر مربوط به این خانه (در کره ی ماه)


3D-printed_lunar_base_design-001-500px-narenji-ir.jpg


fosters00_0-002-500px-narenji-ir.jpg


fosters02-004-500px-narenji-ir.jpg


fosters03-005-500px-narenji-ir.jpg


fosters04-006-500px-narenji-ir.jpg


fosters06-007-500px-narenji-ir.jpg

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:09 ] [ parvarsh ]

کشف جدیدترین و طولانی ترین عدد جهان با 17 میلیون رقم !!!


آیا تا به حال به این فکر کرده اید که بزرگترین رقم ویا عدد بدست آمده ای که تا کنون دانشمندان

بدست آورده اند چیست ؟؟؟

ولی ما در این پست شمارا با ان عدد آشنا میکنیم ...


دانشمندان و ریاضی دانها همیشه به دنبال راه هایی هستند تا تئوری ها را اثبات یا رد کنند و یا دامنه تازه ای از علم را معلوم نمایند که تا کنون در تاریکی قرار داشته است. آن گونه که به نظر می آید، تحقیق هیچ گاه پایانی نخواهد داشت و همیشه کشفیات جدید در راه هستند.

محققان Curtis Cooper از دانشگاه مرکزی میسوری به تازگی بزرگترین عدد اول جهان را کشف کرده اند. این عدد اول که محققان توانسته اند آن را محاسبه کنند، از ۱۷،۴۲۵،۱۷۰ رقم تشکیل شده است.

آنها این کشف را با استفاده از برنامه Great Internet Mersenne Prime Search یا GIMPS انجام داده اند. این پروژه یک شبکه از کامپیوترهای شخصی در سراسر دنیا است که به صورت اختصاصی برای تحقیقات در خصوص اعداد اول مورد استفاده قرار می گیرد. عدد کشف شده توسط تیم کوپر، 2 به توان 57,885,161 منهای 1 است.

اهمیت چنین کشفی این است که عدد مورد نظر، اولین عدد اول کشف شده طی چهار سال گذشته است. یافتن یک عدد اول جدید بسیار به ندرت اتفاق می افتد و ریاضی دان ها پیدا کردن آن را به یافتن الماس تشبیه می کنند. برای اینکه تصوری از این عدد داشته باشید، بهتر است بدانید فایل متنی حاوی آن ۲۲ مگابایت حجم دارد. در حالی که این فایل تنها حاوی توالی اعداد پشت سر هم است.

اگر ریاضیات دوران مدرسه را به خاطر داشته باشید، می دانید که اعداد اول تنها بر خودشان و بر عدد یک قابل تقسیم هستند. دیگر نکته جالب داستان اینجا است که ۱۴عدد اول بزرگی را که فعلا می شناسیم، همگی توسط پروژه GIMPS کشف شده اند.

[ یکشنبه 13 اسفند 1391 ] [ 00:07 ] [ parvarsh ]

مولانا عبدالحمید، در سال 1326 در روستای "گلوگاه" واقع در غرب شهرستان زاهدان در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. پدر و مادر وی انسانهایی صالح بودند که به اوصافی همچون تقوا، قناعت و عبادت متصف بودند. نماز سحر و روزه سه روز در هر ماه از آنان فوت نمی شد.
ایشان علوم ابتدایی را در شهر زاهدان فرا گرفت، اما با توجه به اینکه در آن دوران شهرستان زاهدان فاقد مدارس دینی بود، مولانا برای ادامه تحصیل به پاکستان رفته و در مدرسه دینی "دارالهدی" در ایالت "سند" ثبت نام کرد و از محضر بزرگان این ایالت کسب فیض نمود. بعد از مدتی راهی ایالت "پنجاب"، منطقه "بهاول پور" شد و از محضر مولانا "عبدالله درخواستی"، رئیس جمعیت علمای اسلام و دیگر اساتید آنجا استفاده نمود. پس از مدتی به حوزه علمیه "بدرالعلوم رحیم یارخان" رفته و علوم تفسیر و حدیث را از محضر شیخ التفسیر مولانا "عبدالغنی جاجروی"- رحمه الله- فرا گرفت، شیخ التفسیر نیز با ایشان بسیار محبت داشته و به او اعتماد کامل داشت.
مولانا عبدالحمید در سال 1349هـ.ش از حوزه علمیه "بدرالعلوم رحیم یارخان" فارغ التحصیل شد و پس از فراغت به زاهدان بازگشت. در زاهدان با مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- ارتباط برقرار کرد. مولانا عبدالعزیز از علمای بزرگ منطقه به شمار می رفت و در مجلس علما و مجاهدانی همچون "مولانا مفتی کفایت الله دهلوی"، "مولانا حسین احمد مدنی"، و "مولانا قاری محمد طیب قاسمی" زانوی تلمذ زده و از محضر آنان کسب فیض نموده بود.
فارغ التحصیلی مولانا عبدالحمید مقارن بود با سال تاسیس حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان توسط مولانا عبدالعزیز- رحمه الله-. لذا مولانا عبدالحمید نیز در این حوزه مشغول تدریس شد. نبوغ، لیاقت و دیگر ویژگیها و صلاحیتهای موجود در ایشان، مولانا عبدالعزیز را بر آن داشت تا مولانا عبدالحمید را به عنوان نماینده خود در امور اجتماعی و مسئول داخلی دارالعلوم انتخاب نماید.
پس از رحلت مولانا عبدالعزیز- رحمه الله- در سال 1408هـ.ق، مسئولیت دارالعلوم زاهدان و امامت جمعه این شهر بر دوش مولانا عبدالحمید افتاد.
مولانا عبدالعزیز، که در حقیقت ایشان را می توان به عنوان یک مجدد و مصلح در تاریخ بلوچستان یاد کرد، در دوران فعالیت خود اصلاحات اساسی و بزرگی را به جای گذاشت، اما پیک اجل به ایشان مهلت نداد که این اصلاحات را به پایه تکمیل برساند، لذا پس از وفات ایشان هنوز منطقه با مشکلات زیادی مواجه بود، که مولانا عبدالحمید با استعانت از الله تعالی توانست بر تمام این مشکلات و بحرانها فائق آید. اخلاص، فراست، نبوغ و توانایی‏های مدیریتی ایشان در زمینه های مختلف، موجب شد تا تودۀ جامعه اهل سنت ایران، اعم از علما، اندیشمندان و... به ایشان اعتماد کنند.
مولانا عبدالحمید پس از ملاحظه معضلات و مفاسد اجتماعی جامعه و عقب ماندگی‏های فرهنگی و علمی و ضعفهای شدید ایمانی و خلأ بزرگ اصلاحی در جامعه، به احیای نیروهای ایمانی و شعور دینی پرداخت. ایشان با تشخیص این مهم که پرداختن به مسائل اختلافی (مذهبی- فقهی- فکری و...) نه تنها دردی را دوا نخواهد کرد، بلکه جراحتی بر زخمهای کهنه امت می افزاید و راه رسیدن به هدف را، که همان اصلاح جامعه و وحدت جهان اسلام است، دشوار و حتی ناممکن می سازد، لذا به بیداری وجدانها و استعدادهای نهفته جامعه، ایجاد فضای وحدت و اخوت در بین اقشار مختلف جامعه و هدایت و اصلاح جامعه مبادرت ورزید.
مبنای تفکر و اندیشه مولانا عبدالحمید بر این است که برای رسیدن به هدف باید آرامش و امنیت بر جامعه حاکم باشد، باید در محیطی مسالمت آمیز و با سکون به دعوت و بیدارگری پرداخت تا حس دینی تحریک شود و همگان به معارف اسلامی و ارزشهای دینی دست یافته و از خرافات و بدعات و رسومات جاهلی نجات پیدا کنند.
این تفکر وسیع در کنار اشکهای سحرگاهی و گریه های نیمه شبی همراه با اخلاص و پشتکار و از خودگذشتگی ایشان تا کنون نتایج بسیار مثبت و مفیدی را در پی داشته است.
مولانا عبدالحمید اکنون به عنوان یک مرجع دینی، اندیشمند عرصه اجتماعی و صاحب نظر مسایل فکری و سیاسی مشغول فعالیت است. همه روزه دهها تن از افراد و گروهها با مشکلات و نیازهای متعدد به ایشان مراجعه کرده و مسایل و مشکلات خود را مطرح می نمایند. ایشان نیز با کمال گشاده رویی و مهارت خدادادی، بدون هیچگونه احساس خستگی و کسالت، به حل و فصل مشکلات مراجعین می پردازد.
حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان و مسجد جامع مکی در نتیجه فعالیت و زحمات مولانا عبدالحمید شاهد شکوفایی و گسترش کمی و کیفی بسیار زیادی بوده و هست؛ افزایش تعداد طلاب و نیز مکاتب تحت نظارت دارالعلوم زاهدان و توسعه چشمگیر مسجد جامع مکی، این دو مرکز دینی و علمی را در شمار بزرگترین مساجد و مراکز علمی و دینی اهل سنت ایران قرار داده است.
حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان با مدیریت مدبّرانه مولانا عبدالحمید علاوه بر تعلیم و تربیت حدود دو هزار طلبه (برادر و خواهر)، نقش بسیار مفید و مهمی را در ایجاد بیداری دینی و اجتماعی و ارتقای سطح دینی و فرهنگی جامعه اهل سنت ایفا می نماید.
مراسم نماز جمعه در مسجد جامع مکی زاهدان به امامت مولانا عبدالحمید نیز یکی از باشکوهترین مراسم‏های نماز جمعه اهل سنت ایران به شمار رفته و منبر نماز جمعه این مسجد، یکی از منابری است که مطالبات قانونی جامعه اهل سنت ایران از آن مطرح می شود.
اما خصوصیت بارز مولانا عبدالحمید، مطرح کردن مطالبات اهل سنت ایران و پیگیری آنها از مجرای قانونی و منطقی است؛ ایشان در مناسبت‏های مختلف، ضمن انتقاد از اعمال هر گونه تبعیض مذهبی، قومی و نژادی و ایجاد اختلاف بین پیروان مذاهب و اقوام، و دعوت همگان به وحدت و اخوت، مطالبات و خواسته های جامعه اهل سنت ایران را در مراسم نماز جمعه و عیدین و دیگر مناسبتها و موقعیتهای مناسب مطرح می نماید.
نکته قابل توجه دیگر اینکه؛ دایرۀ تفکر، اندیشه و فعالیت مولانا عبدالحمید فقط در چارچوب حوزه و تدریس علوم دینی منحصر نمی شود، بلکه ایشان همواره به اهمیت ارتباط بین حوزه و دانشگاه تاکید کرده، همگان را به فراگیری علوم دانشگاهی و رسیدن به مدارج عالی علم روز توصیه می نماید. تاسیس دفتر امور دانشجویی در حوزه علمیه زاهدان و تهیه خوابگاه دانشجویی تحت نظارت حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان و برگزاری جلسات اصلاحی و تربیتی برای قشر دانشجو و تحصیلکردۀ جامعه، گواه صادقی است بر اهتمام ایشان به این موضوع مهم.

دیدگاهها، باورها و فعالیتهای مولانا عبدالحمید در عرصه های مختلف را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:
1ـ مولانا عبدالحمید فردی متعادل و مخالف افراط و تفریط است. وی با این باور که اسلام دین اعتدال و میانه روی است، همواره بر اعتدال در تمامی امور تاکید دارد.
2ـ مولانا عبدالحمید منادی وحدت امت اسلامی، مخصوصا وحدت شیعه و سنی- که دو فرقه بزرگ اسلامی هستند- بوده، وحدت و انسجام را مایه پیروزی می داند، اما همواره بر این نکته تاکید دارد که وحدت و انسجام از راه برگزاری کنفرانس و تشکیل مجامع تقریب و... حاصل نمی شود، بلکه تنها راه رسیدن به وحدت، اجرای عدالت بین اقوام و مذاهب، داشتن نگاه یکسان به همه و اجرای قانون به صورت مساوی است.
3ـ ایشان همواره بر این نکته تاکید دارد که با تفرقه و اختلاف و براندازی مخالف است و بر تمامیت و استقلال ارضی کشور تاکید دارد. وی خیرخواه ملت و نظام بوده و تمام سخنانی که می گوید از روی دلسوزی است.
4ـ مولانا عبدالحمید همواره تاکید دارد که مذاهب و تفکرات اسلامی، به جای رقابت، رفاقت را اختیار کرده و ضمن پرهیز از اختلاف، با سعه صدر و دوراندیشی در کنار یکدیگر فعالیت نمایند.
5ـ مولانا عبدالحمید معتقد است کسی که حق انتخاب مسئولین را دارد، حق انتقاد را نیز دارد و نباید جلوی انتقاد سازنده گرفته شود و جوّ اختناق بوجود آید.
6ـ ایشان مخالف هر گونه قیام مسلحانه برای گرفتن حق است، بلکه معتقد است، حقوق اهل سنت باید از راههای سالم و قانونی مطالبه شود، اگر این راه نتیجه بخش نبود، مطالبات از مجاری بین المللی پیگیری شوند.
7ـ مولانا عبدالحمید بر این باور است که هیچ نظامی در دنیا با تکیه بر قدرت نیروهای مسلح و سرکوب و فشار باقی نمانده است، بلکه تنها رمز بقای هر حکومتی، اجرای عدالت، دادن آزادیهای مشروع و قانونی، شنیدن حرف مخالفان و دگراندیشان و ایجاد فضای گفتمان در جامعه است.
8ـ ایشان بر این نکته تاکید دارد که اهل سنت ایران، ایرانی اند و هیچکس از آنها ایرانی تر نیست، لذا نباید شهروند درجه 2 و3 قرار گرفته و با آنها مانند بیگانگان رفتار شود؛ باید تمامی حقوق آنها، از جمله آزادی مذهبی، رعایت شود؛ در واگذاری مسئولیتها و مناصب و استخدامها مشارکت داشته باشند، زیرا جامعه اهل سنت ایران خواهان عزت بوده و می خواهند در سازندگی کشورشان سهیم باشند و از سرزمین خودشان دفاع نمایند.
9ـ اهل سنت ایران باید طبق تصریح قانون اساسی در تعلیم و تربیت فرزندان، برگزاری نمازهای عیدین و جمعه و برگزاری سایرمراسم دینی و مذهبی، حتی در مراکز نظامی، فرهنگی و اداری و کلان شهرهایی که اهل سنت در اقلیت هستند، از آزادی کامل برخوردار باشند تا بتوانند با فکر راحت و امنیت کامل الله را بندگی کنند و هیچکس حق دخالت در امور مذهبی را نداشته باشد و حکومت مانع دخالت افراد و نهادها در مدارس دینی و امور مساجد شود.
10ـ ایشان معتقد است، باید تمام آزادیهای قانونی از قبیل تشکیل احزاب، آزادی بیان و قلم و سایر فعالیتهای مدنی مراعات شود؛ رسانه ها و مطبوعات مختلف به طور آزادانه فعالیت کنند؛ جوّ گفتمان و انتقاد سازنده حاکم باشد؛ و روزنامه نگاران در روزنامه ها و نشریات، ضمن اجتناب از تهمت و افترا و دروغ، با آزادی کامل حقایق را بازگو نمایند؛ در کشور دموکراسی اسلامی حاکم باشد، زیرا تمام این موارد برای وحدت و امنیت ملی و برای بقای نظام لازم و ضروری است.
11- ایشان معتقد است باید همه شهروندان ایرانی از آزادی های مذهبی و شهروندی کامل برخوردار باشند و نباید اقلیتهایی مثل دراویش و همچنین دیگر اقلیتهای دینی و مذهبی کشور در تنگنا قرار داده شوند.
12ـ ایشان معتقد است که نظام و انقلاب مربوط به همه ملت است، توده ملت به جمهوری اسلامی رأی داده اند و همه آنها برای انقلاب زحمت کشیده اند، لذا نباید این انقلاب در تصرف یک جناح و گروه خاص قرار داشته باشد.
13ـ مولانا عبدالحمید، گرچه با جناح و حزب خاصی وابسته نیست، اما معتقد است که تنها راه برون رفت از چالشهای موجود، آشتی ملی، آزادی زندانیان سیاسی، توجه جدی به خواسته ها و مطالبان به حق و قانونی ملت ایران، برقراری انتخابات سالم و آزاد و ایجاد تغییرات جدی در بسیاری از سیاستهای جاری و موجود کشور است.
14ـ ایشان دستیابی به فناوری هسته ای، برای مقاصد صلح آمیز، را حق مسلّم ملت ایران می داند. معتقد است ملت ایران به هیچ وجه استعمارگر و متجاوز نبوده و هیچ نیازی به سلاح هسته ای ندارد، اما بر این موضوع تاکید دارد که برای برون رفت از فشارهای سنگین بین المللی، باید به منظور مذاکره صادقانه طرفین، راه بازرسان بین المللی آژانس هسته ای باز شده و نیز بازرسان بین المللی حقوق بشر اجازه ورود به کشور و تهیه گزارش از وضعیت موجود را داشته باشند تا اعتماد بین المللی حاصل شود.
 

[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 23:18 ] [ parvarsh ]


مسئول فونداسیون مدارس فوتبال باشگاه رئال مادرید بامداد امروز برای بازدید از امکانات باشگاه پرسپولیس و انجام مذاکرات جهت همکاری بین آکادمی فوتبال دو باشگاه و راه اندازی مدارس فوتبال وارد تهران شد.


به گزارش سایت رسمی باشگاه پرسپولیس، مسئول فونداسیون مدارس فوتبال باشگاه رئال مادرید ساعت 4 صبح امروز با استقبال شرکت فروغ سپهر پاسارگاد که نماینده باشگاه اسپانیایی در ایران است و محمد جمعه ای مشاور مدیر عامل باشگاه پرسپولیس وارد تهران شدند.

در حال حاضر مذاکرات مقدماتی آغاز شده است و قرار است فرستاده باشگاه رئال مادرید در نوبت بعد از ظهر با حضور در مجموعه درفشی فر، ضمن آشنایی با تیم پرسپولیس از امکانات این مجموعه دیدن کند.

وی فردا نیز با حضور در مجموعه ورزشی امام رضا (ع) از آکادمی فوتبال پرسپولیس و امکانات مجموعه دیدن می‌کند تا آنها را برای انجام همکاری‌ها مورد ارزیابی قرار دهد.

قرار است مذاکرات بین دو طرف در دو زمینه اعزام مربی از سوی باشگاه رئال مادرید در ایران از طریق باشگاه پرسپولیس انجام شود و بعد از جلسات اولیه مذاکرات با حضور محمد رویانیان، مدیر باشگاه پرسپولیس انجام خواهد شد.

[ جمعه 11 اسفند 1391 ] [ 19:13 ] [ parvarsh ]
صفحه قبل1...1516171819...25صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوست عزیز ورودتون به این وبلاگ رو خوش آمد میگم و امیدوارم که از این وبلاگ خوشتون اومده باشه. خواهشا افتخار بدید و به هر کدوم از این موارد که دوست دارید نظر بدید تا از نظراتتون استفاده کنیم. با تشکر ابراهیم
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران